بی تو من کویر سردم
معنی کلام مرگم
بی تو من شوریده عشق سرابم
وجود شب تباهم
بی تو من دریای آهم
ناله پرسوز فریادم
بی تو من سرگشته ، آگاهم
فرود خشم خدایم
بی تو من سکوت شکوه هایم
سراب دیدن بی پایانم
|
درباره وبلاگ آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان هیس!!!ارامتر.....اینجا کسی جز سکوت حق حرف زدن ندارد... شنبه 18 تير 1390, :: 11:38 :: نويسنده : سارا
سلام دوستاي خوبم...............
ما هم كنكورمونو بالاخره داديم...........................خيلي سخت بود......نمي دونم چي ميشه!!! خدا كنه زياد رتبم بالا نشه مرسي از دعاهاتون........................................خيلي ازتون ممنونم! شنبه 18 تير 1390, :: 11:35 :: نويسنده : سارا
سلام به همه ي دوستان عزيزو مهربونم............
من دو هفته ديگه كنكور دارم................از همه تون مي خوام واس همه مون دعا كنيد........... تا بعد كنكور همتونو به خداي بزرگ ميسپرم............. دوستدار قلب هاي مهربانتان.............................................
سه شنبه 24 خرداد 1390, :: 20:17 :: نويسنده : سارا
بی توبی تو من کویر سردم معنی کلام مرگم بی تو من شوریده عشق سرابم وجود شب تباهم بی تو من دریای آهم ناله پرسوز فریادم بی تو من سرگشته ، آگاهم فرود خشم خدایم بی تو من سکوت شکوه هایم سراب دیدن بی پایانم چهار شنبه 18 خرداد 1390, :: 11:30 :: نويسنده : سارا
افتادن از كدام سو؟ - جاذبه می داند و بام سقوط ندیدنی ست گاه ،جاذبه آغوش می گشاید و به تمامی جذبت می كند گاه ،تو چشم میگشایی و جاذبه مجذوب تو می شود تا ... بامی دیگر و گاهی دیگر ... چهار شنبه 18 خرداد 1390, :: 11:30 :: نويسنده : سارا
احساسدیوار احساس مرا همه کوتاه می پندارند اما چه می دانند در پس این دیوار کوتاه زمینش عمق فراوانی دارد آرش علیزاده چهار شنبه 18 خرداد 1390, :: 11:29 :: نويسنده : سارا
چهار شنبه 18 خرداد 1390, :: 11:27 :: نويسنده : سارا
پلک فروبستی و دوباره شمردی فرصت پنهان شدن نبود تو بردی! من که به پیروزی تو غبطه نخوردم چون که شکستم، چرا دریغ نخوردی؟؟؟ دست تو را با سکوت و بغض گرفتم دست مرا با غرور و خنده فشردی این همه ی قصه ی تو بود که یک عمر از همه دل بردی و دلی نسپردی خاطره ها رفته اند ، خاطره ی من! پس تو چرا مثل خاطرات نمردی!
چهار شنبه 18 خرداد 1390, :: 11:24 :: نويسنده : سارا
قلب تو كبوتر است درور قلب من کشیده اند
چهار شنبه 18 خرداد 1390, :: 11:22 :: نويسنده : سارا
مانده ام با این همه نگاه خفته در چشمانم چه كنم
بلورهای اشك غلطیده در مژه هایم را با كدام خط بنگارم ای كاش مژ ه هایم بیشتر خیس می شد تا دهانم صدای قلبم آرام آرام تورا می خواند
چهار شنبه 18 خرداد 1390, :: 11:15 :: نويسنده : سارا
|